داستان مصور همکاری در جنگل
یکی بود یکی نبود غیر از خدا ی مهربان ، در یک جنگل سرسبز ، کنار یک برکه ی پر از آب ، خرگوش کوچولویی در کلبه ای چوبی زندگی می کرد . خرگوش کوچولو دوستان زیادی داشت که هر روز برای آشامیدن آب کنار برکه می آمدند و همان جا با هم بازی می کردند . خانم خرگوشی نی می زد و دوستانش شادی می کردند . یک روز که آن ها تصمیم گرفتند که به پای درخت بلوط داخل جنگل بروند و بازی کنند ، ناگهان ابر آسمان را پوشاند و باران تندی شروع به با******** کرد . خرگوش کوچولو و دوستانش خودشان را زیر برگ و شاخه ی درختان قایم کردند . طوفان آن قدر شدید بود که کلبه ی چوبی خرگوش کوچولو را خراب کرد و با خود برد . وقتی که خرگوش کوچولو ...
نویسنده :
فتانه مامان طاها
18:18



